حكيم ابوالقاسم فردوسى
311
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
ابر شهريار آفرين كرد و گفت * كه با جان خسرو خرد باد جفت چو روى زمين گشت چون پرّ زاغ * ز افراز كوه اندر آمد چراغ سپهبد بيامد بايوان خويش * برفتند گردان سوى خان خويش مى آورد و رامشگران را بخواند * همه شب همى زرّ و گوهر فشاند [ فرستادن كىخسرو رستم را به زمين هند ] چو از روز شد كوه چون سندروس * بابر اندر آمد خروش خروس تهمتن بيامد بدرگاه شاه * ز تركان سخن رفت و ز تاج و گاه زواره فرامرز با او بهم * همى رفت هر گونه از بيش و كم چنين گفت رستم بشاه زمين * كه اى نامبردار با آفرين بزاولستان در يكى شهر بود * كزان بوم و بر تور را بهر بود منوچهر كرد آن ز تركان تهى * يكى خوب جايست با فرّهى چو كاوس شد بىدل و پير سر * بيفتاد ازو نام شاهى و فر همى باژ و ساوش بتوران برند * سوى شاه ايران همى ننگرند فراوان بدان مرز پيلست و گنج * تن بىگناهان از ايشان برنج ز بس كشتن و غارت و تاختن * سر از باژ تركان بر افراختن كنون شهريارى بايران تراست * تن پيل و چنگال شيران تراست يكى لشكرى بايد اكنون بزرگ * فرستاد با پهلوانى سترگ اگر باژ نزديك شاه آورند * وگر سر بدين بارگاه آورند چو آن مرز يك سر بدست آوريم * بتوران زمين بر شكست آوريم برستم چنين پاسخ آورد شاه * كه جاويد بادى كه اينست راه ببين تا سپه چند بايد به كار * تو بگزين ازين لشكر نامدار زمينى كه پيوستهء مرز تست * بهاى زمين در خور ارز تست فرامرز را ده سپاهى گران * چنان چون ببايد ز جنگ آوران گشاده شود كار بر دست اوى * بكام نهنگان رسد شست اوى رخ پهلوان گشت از آن آبدار * بسى آفرين خواند بر شهريار بفرمود خسرو بسالار بار * كه خوان از خورشگر كند خواستار مى آورد و رامشگران را بخواند * و ز آواز بلبل همى خيره ماند سران با فرامرز و با پيل تن * همى باده خوردند بر ياسمن غريونده ناى و خروشنده چنگ * بدست اندرون دستهء بوى و رنگ همه تازه روى و همه شاد دل * ز درد و غمان گشته آزاد دل ز هر گونه گفتارها راندند * سخنهاى شاهان بسى خواندند كه هر كس كه در شاهى او داد داد * شود در دو گيتى ز كردار شاد همان شاه بيدادگر در جهان * نكوهيده باشد بنزد مهان بگيتى بماند ازو نام بد * همان پيش يزدان سرانجام بد كسى را كه پيشه بجز داد نيست * چنو در دو گيتى دگر شاد نيست [ آراستن كىخسرو ، سپاه خود را ] چو خورشيد تابان بر آمد ز كوه * سراينده آمد ز گفتن ستوه تبيره بر آمد ز درگاه شاه * رده بر كشيدند بر بارگاه ببستند بر پيل رويينه خم * بر آمد خروشيدن گاودم